Posts یادداشت بداهه۵
Post
Cancel

یادداشت بداهه۵

با اینکه در هدستم آهنگ Where at Night the Wood Grouse Plays پخش می‌شود، صدای ضربان قلبم را می‌شنوم. کاری جدی به من سپرده شده است، فرصتی بسیار خوب، و از آن دقیقه ای که متوجه این فرصت شده‌ام باز از همه‌کار دست کشیده‌ام. حالا که باید بیشتر از قبل تلاش کنم، کاملا برعکس شده‌ام و هیچ تلاشی نمی‌کنم. البته درست است که شرایط اینجا هم تاثیر گذار است اما در کلیت این داستان تغییری بوجود نمی‌آورد. این فرصت خوبی‌ست و من نباید آن را از دست بدهم. چرا این نگرانی ها اینگونه بر من فشار می‌آورند؟ کاش از سنگ بودم. با اینحال…. چیزی در من تغییر نکرده است. می‌دانم که باید تلاش کنم و در این مسئله شکی نیست. اما وادار کردن خودم به تلاش هم کاری مهم است. حالا که تمپو آهنگ کم شد،‌دوباره ضربان قلب خودم را احساس کردم.

آهنگی که شروع به پخش شد: Many Moons Ago از همان آلبوم آهنگ قبلی و از همان گروه

نباید این موسیقی ها را آلوده به این احساس رخوت‌ام بکنم چرا که من این ها را نگه‌ داشته ام که ازشان استفاده مفید تری بکنم. بهتر است آهنگ را کمی غمگین تر بکنم… می‌خواستم یکی از موسیقی های Nick Cave را پخش کنم اما حوصله‌ام نکشید که به دنبالش بگردم بنابراین از همان گروه موسیقی قبلی، آهنگ The Sad Song of the Wind را پخش کردم.

پتانسیل استفاده از این فرصت را در خودم می‌بینم؟ می‌توانم بگویم بله.. اما نگرانی گنگی در من تشدید می‌شود و یادآوری تصوراتم از آینده و خاطرات دون گذشته را باهم در می‌آمیزد و به این ترتیب نگرانی‌ام را تصدیق می‌کند. آهنگ Abendrot پخش شد.. جزء مورد علاقه هایم است. امروز باید ۴.۵ ساعت روی پروژه ام کار کنم وگرنه امروز هم برنامه هایم ناقص می‌ماند. نمیخواهم این اجازه را بدهم و در عین حال میل بالایی به خوابیدن دارم. می‌دانید، آدم اینگونه مواقع است که ناتوانی و استیصال را می‌تواند تجربه کند. و همه اینها در جایی خارج از من نیست. هر دو این امیال در درون من جا دارند و خواسته من این است که حداقل یکی از آنها برنده شوند… البته که من میتوانم اجازه دهم کدام یک از آنها برنده شوند -آهنگ Dying Brokenhearted پخش شد. همچنان از همان گروه موسیقی- بله… می‌توانم اجازه دهم و تعیین کنم که کدامیک از این دو برنده شوند اما مسئله همین است. من به هردوشان احساس نیاز می‌کنم. به آرام گرفتن و خوابیدن از روی استیصال و غم نیاز دارم. از طرف دیگر، انجام دادن برنامه روزانه‌م و مطالعه و یا کار کردن روی پروژه‌ام نیز برای من یک نیاز است؛ نیاز به دانستن و شعیف نبودن و باطل نشدن. کارهایی که در زندگی‌ام انجام ندادم بسیار زیاد اند و تنها یادآوری لیست نام هایشان می‌تواند مرا ساعت ها به دالانی از غم و سرخوردگی پرتاب کند… چه می‌توان گفت؟ از دست من فقط همین شکایت ها بر می‌آید و سعی های کوچکم برای جلوگیری از سنگین تر شدن آن لیست…

در آخر، A Pastoral Theme پخش شد. عزت زیاد.

این پست تحت مجوز CC BY 4.0 منتشر شده است.